پربیننده ها

آخرین اخبار

1. دى 1399 - 21:27   |   کد مطلب: 299110
یادداشت/دکتر شعیب خسروی؛
تاملی جامعه شناختی در حکایتی از سعدی
زبان و بیانِ روان، لحن لطیف و محتوای کاملاً عینی و اجتماعی این حکایت که به شرایط زمانی و مکانی کنونی قابل تعمیم است، می تواند به مثابه ی پیام و سپری مهرآمیز در برابر رگبار پیام­ های مصرف­ گرایانه تلقی شود.

به گزارش هزار ماسوله، سعدی در بوستان راوی حکایتی موجز و مؤثر است که فضا و بیانی لطیف و سراسر مهرآمیز دارد و در عین‌حال، حاوی راه­کاری اخلاقی و اجتماعی است که می­تواند، متناسب با شرایط اقتصادی معاصر و سودجویی های ساده ­انگارانه ای که برخاسته از پروپاگاندا و تبلیغات جهان سرمایه­ داری است، بازخوانی شود. اصل حکایت شیرین­تر و شیواتر از آن است که برای فهم محتوا و درک لذت آن به کلمه ای شرح و توضیح نیازی باشد.

 

بزارید وقتی زنی پیش شوی
که دیگر مخر نان ز بقال کوی
به بازار گندم­ فروشان گرای
که این جو­فروشی است گندم­ نمای
نه از مشتری کز زحام مگس
به یک هفته رویش ندیده است کس
به دلداری آن مرد صاحب نیاز
به زن گفت که ای روشنایی، بساز
به امید ما کلبه این­جا گرفت
نه مردی بود، نفع از او وا گرفت
ره نیک­مردان آزاده گیر
چو اِستاده­ ای، دست اُفتاده گیر
ببخشای که آنان که مرد حق­ اند
خریدار دکان بی رونق­ اند
جوان­مرد اگر راست خواهی ولیست
کرم پیشه شاه مردان علیست

 

میل به انحصار بازار و انباشت تولید، برای فروش کلان و یک­جا در چند دهه­ ی اخیر در قالب فروشگاه­ های بزرگ زنجیره­ ای، یکی از نمودهای عیان جهان سرمایه­ داری است که در عمل، اماکن خرده­ فروش را بی­ رونق و مضمحل کرده است. اگر در جامعه ای، فرهنگ غالبِ ترویجی بر افراد استیلا یابد و مصرف کننده، محصور زرق و برق تبلیغات و مسحور شعوذه­ ی مبلغان شود و رقّت و شفقت درونی خویش را مغلوب دمدمه­ های فریبنده­ ی آنان کند؛ در این حالت روز به روز صاحبان سرمایه با در اختیار داشتن اسباب قدرت در عرصه­ ی اقتصاد، چهار سوی بازار را در تمامی بخش­ ها قبضه خواهند کرد. در چنین موقعیتی با تکیه بر عرضه­ ی کالای انبوه و فاقد کیفیت و با تمرکز بر فروش فزاینده و تشویق به مصرف بیشتر، عرصه بر خرده­ فروش­ ها و کسب­ و کارهای محلی و نوپا تنگ خواهد شد.

 

 سعدی با نگرشی خردمندانه و مهرورزانه، ورای محاسبه ی دخل و خرج چرتکه­ ای روزمره، در حکایت فوق از زبان شخصیتِ "شوهر"،  مخاطبِ مصرف­ کننده و به تعبیری "مشتری" را به نوع دوستی و حمایت از دکان­ های خلوت و کم رونقِ محلی ترغیب می­کند. زبان و بیانِ روان، لحن لطیف و محتوای کاملاً عینی و اجتماعی این حکایت که به شرایط زمانی و  مکانی کنونی قابل تعمیم است، می تواند به مثابه ی پیام و سپری مهرآمیز در برابر رگبار پیام­ های مصرف­ گرایانه تلقی شود.

 

شعیب خسروی

دیدگاه شما