پربیننده ها

آخرین اخبار

23. دى 1396 - 0:44   |   کد مطلب: 297069
در خصوص نحوه ورود اسلام به پاوه مهمترین نظری که پذیرفته شده است و تقریبا در چند دهه گذشته تمامی کسانی که در خصوص تاریخ و گذشته هورامان و پاوه تحقیق کرده و مقالات وکتابهایی نوشته اند و برآن صحه گذاشته اند بدین شرح است :

به گزارش هزار ماسوله، 

 

یک دروغ خیلی بزرگ :

 

در خصوص نحوه ورود اسلام به پاوه مهمترین نظری که پذیرفته شده است و تقریبا در چند دهه گذشته تمامی کسانی که در خصوص تاریخ و گذشته هورامان و پاوه تحقیق کرده و مقالات وکتابهایی نوشته اند و برآن صحه گذاشته اند بدین شرح است :

"در خلافت عمر(سال 13 تا 23 هجری)؛ هنگامی که یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی؛ در برابر حملۀ اعراب؛  از مداین که پایتختش بود به حوالی کرمانشاه گریخت؛ یکی از فرماندهان سپاه خود را که سردار "باو" نام داشت را به همراه ده هزار سوار برای یاری خواستن نزد بزرگان اکراد فرستاد؛ سپهبد "باو" به کنار رودخانه سیروان رفت و در آنجا کُردان را به یاری شاهنشاه ساسانی فراخواند و آنها نیز پذیرفتند؛ باو در جایی که بعدها به یادگار نام او "باو" نامیده شد و امروزه "پاوه" نام دارد که مردم آنجا  مسیحی بودند؛ آنها را به دین اجدادی خود که زردتشتی بود فراخواند و مردم پاوه نیز به گرمی از او استقبال کردند؛ سپهبد "باو" در آنجا چندین آتشکده‌ ساخت که ویرانه‌های یکی از آنها هنوز هم در شهر پاوه باقیست و امروزه بر فراز کوهی قرار دارد که مردم پاوه امروزی به آن آتشگاه می گویند.

هنگام حملۀ اعراب به فرماندهی عبدالله فرزند عمر به ایران؛ آتشکدۀ پاوه از شهرتی بسزا برخوردار بوده است و دو قلعۀ "دژ" و "پاسگه"  که هنوز هم در پاوه دیده می‌شوند؛ بازماندۀ برج و باروهایی هستند که باو در سرزمین هورامان ساخته است و نیز در جایی نزدیک پاوه؛ که امروزه مردم پاوه به آن "جنگاه" میگویند با سپاه سعدبن‌ابی‌وقاص سردار معروف مسلمان و عرب به جنگ پرداخته‌اند که در حملۀ اعراب به پاوه؛ عبدالله‌بن‌عمر فرماندهی سپاه را برعهده داشت که او پس از تصرف شهرزور(که اکنون در خاک عراق قرار گرفته است)؛ از رود سیروان گذشت و به پاوه حمله کرد.

موقعيت پاوه که دردامنه کوهی عظيم و درميان جنگلی انبوه قرار داشت کار سپاه مهاجم را سخت کرد و اعراب مسلمان بنا به رويه ای که در جنگها داشتند سريعاً اقدام به حمله کردند اما هيچ نتیجه نگرفتند و پیروزی ای برای آنها در برنداشت زیرا که عرب بيابانی با کوه وجنگل بيگانه بود؛ پس به ناچار شب را در خارج از پاوه خیمه زدند.

شب هنگام مهاجمین عرب و مدافعین کُرد درجای خود آرام گرفتند و هیچ کدام از دو طرف اقدام به حمله به دیگری نکردند؛  اما سپاه عرب هنگامی که  صبح بيدار شدند و قصد حمله به شهر پاوه  نمودند؛ متوجه شدند که شب هنگام مردم پاوه در دورادور شهر پاوه خندقی عظيم کشيده اند که عبور آنها را بسيار سخت کرده است و اهالی همگی بر روي پشت بام هايي که هريک حالت قلعه ای را داشت سنگر گرفته وسنگهای بزرگی را نيز برمحل عبور دشمن تعبيه نموده اند؛ سپاه عرب چون اين وضع را ديدند ابتدا به شدت خشمگین شدند و سپس به سختی ترسيدند.

مردم این شهر که آیین زردشتی داشتند؛ در برابر اعراب به سختی پایداری کردند و از بامداد تا غروب آفتاب جنگیدند؛ چنان‌که کسی از مردان آنها زنده نماند. پس از فتح پاوه "عبدالله‌ابن عمر" به قتل عام مردم پاوه پرداخت تا آنجا که کوه و دشت پاوه از خون جوانان رنگین شد و سپس آتشکدۀ ای را که سپهبد "باو"  آن را ساخته بود  ویران کرد و پس از اتمام کار در محل آتشکده ای که ویران کرده بود به جای آن مسجدی ساخت که تاکنون باقی است و امروزه این مکان مسجد جامع شهر پاوه است .

پس از فتح پاوه و قتل عام تمامی مردان؛ تمامی زنان و دختران پاوه ای اسیر لشگر اسلام گردیدند؛ عبدالله بن عمر  زنان و دختران پاوه ای را به پسر معاذبن جبل و جمعی همراه او واگذار و هدیه کرد؛ پسرمعاذبن جبل و عربهای همراه او که زنان و دختران مقتولین پاوه ای را متصرف شده بودند؛ شروع به توالد و تناسل با دختران و زنان پاوه ای کردند؛ که امروزه سکنه پاوه نسب خود را به معاذبن جبل و اعراب همراه او منتسب می کنند."

(تحفۀ ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان؛ نوشته شکرالله سنندجی و به کوشش حشمت‌الله طبیبی؛ تهران؛  1366ش؛ صفحه84 تا صفحه 85 .  تاریخ کرد و کردستان ؛ نوشته صدیق صفی‌زاده؛ تهران؛ 1378ش؛ صفحه 325؛  کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او؛ غلامرضا رشید یاسمی؛ تهران؛ 1363ش؛ صفحه 119 ؛ «پاوه»، هنر ومردم ؛ هوشنگ پورکریم؛ تهران؛ 1344ش؛  صفحه 8)

 

همانطور که دیده میشود این نحوه ورود اسلام به پاوه است و این نویسندگان و محققین حتی تا آنجا نیز پیش رفته اند که وجه تسمیه "پاوه" را از نام سپهبد "باو" سردار و فرمانده سپاه یزدگرد ؛ آخرین شاهنشاه ساسانی می دانند واعتقاد دارند که پاوه از نام سپهبد باو آمده است !!!

 

همانطور که گفته شد این نظر در یکصد سال اخیر به حدی در کتب ؛ روزنامه ها ؛ مجلات و اخیرا  در سایت های خبری کشوری و محلی و فضای مجازی نوشته شده است که کاملا پذیرفته شده است و اگر کسی برخلاف آن نظری داشته باشد شدیدا به او حمله کرده اند؛ همانطور که آقای دانا مهرنوس در تاریخ 03/05/1395 ؛ مقاله ای بسیار موشکافانه و دقیق را تحت عنوان "وجه تسميه پاوه" در پایگاه خبری سلام پاوه نگاشته بود که در این مقاله تنها به یک قسمت از این موضوع که درخصوص وجه تسمیه پاوه بود پرداخت و نه چیز دیگری! ؛ که با این نظر که وجه تسمیه پاوه از سپهبد باو امده است مخالف بود ؛ اما بعلت اینکه نظری برخلاف نظر پذیرفته شده در یکصد سال اخیر داشت شدیدا به مقاله او حمله کردند و کامنتهای فراوانی در مخالفت با مقاله اش فرستاده شد.

همانطور که دیده میشود این نویسندگان در یکصد سال اخیر با فعالیت های خود این نظر را به مردم قبولانده اند؛ اما چرا این محققین چنین نظری دارند و اصلا سندشان در اثبات این مدعا چیست؛ چون تا سندی تاریخی نداشته باشند حق ندارند نظرشان را تحمیل کنند و آن را به عنوان حقیقت بیان کنند و به قول شیخ سعدی :

"فقیهان طریق جدل ساختند   ؛    لم و لا اسلم درانداختند"

"دلایل قوی باید و معنوی   ؛   نه رگهای گردن به حجت قوی"

 

بگذریم از داستان کشیدن خندق به دورادور پاوه که مردمی که جغرافیای پاوه را میشناسند می دانند کشیدن یک خندق درمختصات جغرافیایی پاوه غیر ممکن است و البته که این دروغ بزرگ ناشی از عدم آشنایی با منطقه توسط کسانی است که این دروغ بزرگ را گفته اند؛ جالب تر این است که مشهورترین و بزرگترین روحانی و مورخ معاصرکُرد ؛ مردوخ کردستانی علاوه بر وجه تسمیه پاوه؛ حتی خود مردم پاوه را نیز از نژاد کُرد نمیداند و آنها را از نژاد عرب و نوادگان معاذبن جبل و ... می داند.

 در کتاب تاریخ کرد و کردستان تألیف  "آیت‌الله مردوخ کردستانی"  امام جمعه کردستان در عهد قاجار و پهلوی این گونه آمده است:

درخصوص وجه تسمیه پاوه :

"یزدگرد سوم سپهبد ارتش خود به نام (باو) را به منظور دعوت کردن مردم به دین زردشت و دوری کردن از ادیان دیگر و حمایت از شهریار ایران در مقابل سپاه اسلام در زمان حضرت عمر(رض) به غرب ایران و منطقه پاوه فرستاد که مردم از این فرستاده به گرمی استقبال کردند و این محل را به یادبود (باو) پاوه نامیدند که عرب آن را فاوج گویند." (تاریخ کرد و کردستان ؛ جلد اول ؛ کتابخانه ملی تحت شماره 1593 ؛ سال 1353 ؛ صحفه 122)

در خصوص نسب مردم پاوه :

 "عبدالله بن عمر پس از فتح پاوه ؛ تمامی مردم پاوه را قتل عام می کند و سپس تمامی زنان و دختران و اطفال پاوه ای نصیب لشگر اسلام میگردند و زنان و دختران پاوه را به پسر معاذبن جبل و جمعی همراه او واگذار میکند ؛ پسر معاذبن جبل و اعراب همراه او که زنان و دختران مقتولین پاوه ای را متصرف شده بودند شروع به توالد و تناسل با دختران و زنان پاوه ای می کنند که حالا سکنه پاوه نسب خود را به معاذبن جبل و اعراب جزء او منتسب میکنند" (تاریخ کرد و کردستان ؛ جلد اول ؛ کتابخانه ملی تحت شماره 1593 ؛ سال 1353 ؛ صحفه 123)

 

سند تاریخی در تائید دروغین بودن آمدن "سپهبد باو" به پاوه و ماجراهای منتسب به او :

مهمترین اصل از اصول بیان یک واقعه تاریخی این است که ابتدا باید به منابع تاریخی متقدم در خصوص آن واقعه رجوع کرد و اگر در آن چیزی مشاهده گردید سپس به منابع متاخر رجوع کرد و هنگامی که یک منبع و سند قدیمی با یک منبع معاصر در تعارض باشد اولویت با منبع قدیمی است و منابع متاخر تنها درصورتی باید استفاده گردد که اولا با منابع متقدم در تعارض نباشد و ثانیا توضیحی اضافه بر مطلب قبلی  بیافزاید.

اگر به کتب و تحقیقات این نویسندگان مراجعه کنیم شاهد خواهیم بود که قدیمی ترین منابع آنها در خصوص آمدن سپهبد باو به پاوه و زردشتي کردن مردم پاوه توسط باو بن شاپورزاد و حمله سپاه عبدالله بن عمر به پاوه و کشتار مردم پاوه و ... مربوط به اوایل عهد پهلوی وحداکثر اواخر دوره قاجاریه است و مهمترین منبع این نویسندگان؛  کتاب تاريخ كُرد و كُردستان تالیف آیت‌الله مردوخ کردستانی و ... است که منبع اصلی آنها برای این موضوع است و از آن نیز فراتر نرفته اند!!!

یعنی بیس و مرجع این تحقیقات کتابهای متاخر و معاصر است و نه کتابهای متقدم و منبع !!!

 

اما آیا از سپهبد باو در کتب و اسناد متقدم و مرجع نامی وجود دارد ؟

پاسخ این است ؛ بله

 

شرح زندگی و شخصیت سپهبد باو درکتاب تاریخ طبرستان که حدود 900 سال پیش مکتوب گردیده ؛ آمده است .

این کتاب نوشته مورخ مشهور "بهاءالدین محمد بن حسن بن اسفندیار" کاتب؛ معروف به ابن اسفندیار مورخ  قرن ششم و هفتم  اهل شهر آمل می‌باشد.

 

در کتاب تاریخ طبرستان در خصوص سپهبد باو چنین آمده است :

"باو (د 60ق/680م)؛ در رکاب خسروپرویز چند بار به پیکار رفت و از توجه شاه برخوردار شد و به حکومت طبرستان و آذربایجان منصوب گشت. چون شیرویه بر تخت نشست؛ او را به اصطخر(شهری است از استان فارس در زمان ساسانی) تبعید کرد. وی در آتشکدة آن سامان گوشة عزل گزید تا آنکه آزرمیدخت(ملکه ساسانی و پادشاه ایران در سال ۶۳۰م) او را به سپهسالاری برگزید؛ اما باوْ نپذیرفت تا نوبت به یزدگرد رسید و باو این ‌بار به درخواست شاه نزد وی رفت. باو پس از شکست سپاه ایران از عربها در راه خراسان از یزدگرد اجازه یافت که به طبرستان(نام قدیم مناطق حاشیه دریای خزر که عمدتا شامل مازندران کنونی است) رود و پس از زیارت آتشکدة کوسان در گرگان به وی بپیوندد؛ باو در آنجا خبر قتل یزدگرد را شنید و سر بتراشید و در آتشکدة مقام گرفت؛ همین معنی سبب شده که برخی؛ نیاکانِ آل باوند(نام خاندانی ایرانی از امیران مازندان) را از موبدان بدانند؛ باو چندی بعد به درخواست مردم که از حملات ترکان به تنگ آمده بودند با این شرط که "مردان ولایت و زنان به بندگی او را خط دهند" بیرون آمد و با بسیج سپاه توانست مهاجمان را از آن سامان براند و دولتی محلی تأسیس کند. وی پس از 15 سال حکومت، سرانجام به دست "ولاش" نامی که مدعی حکومت بود کشته شد و ولاش به حکومت نشست"

(ابن اسفندیار؛ تاریخ طبرستان؛ چاپ عباس اقبال؛ تهران؛ 1320 ش؛ صفحه 154 تا صفحه 156)

البته ویلفرد مادلونگ (Wilferd Ferdinand Madelung) مورخ و اسلام‌شناس معروف آلمانی و استاد دانشکده تاریخ اسلام دانشگاه آکسفورد ؛ نیز این موضوع را تائید کرده است. (تاریخ ایران کمبریج؛  جلد چهارم؛ فصل دوم  "سلسله‌های کوچک شمال ایران" ؛ ترجمه حسن انوشه؛ تهران؛ انتشارات امیرکبیر؛  1389؛ صفحه 174  )

 

همانطور که ثابت گردید "سپهبد باو" هیچوقت به پاوه نیامده است و این داستان ساختگی آمدن سپهبد باو به پاوه و زردتشتی کردن مردم پاوه و سپس حمله مسلمانان به فرماندهی عبدالله بن عمر به پاوه و کشتار مردم پاوه و ...  سراسر جعلی و دروغ است .

 

و در درجه دوم در کتاب "کوه های ناشناخته اوستا یا جغرافیای غرب ایران تألیف عماد الدین دولتشاهی" که در آن به ترجمه قسمتی از کتاب اوستا نیز می پردازد ( اوستا از کهنترین متن های به جای مانده در جهان است) در خصوص پاوه چنین آمده است :

"حضرت زردشت فرانسو پوه( پاوه) : یعنی حضرت زردشت به طرف پاوه رفت؛ پس در زمان حضرت زردشت نام این محل پاوه بوده است."

و این بدین معنی است که طبق اوستا که حداقل 700 سال قبل از میلاد نگاشته شده است؛ در حدود 1300 سال قبل از تولد سپهبد باو ؛ نام این منطقه پاوه بوده است .

 

اما طبق منابع متقدم و اسناد موثق و کتب مرجع ؛ اسلام به پاوه چگونه وارد شد و مردمان خطه هورامان چگونه مسلمان شدند و حقیقت این ماجرا چه بوده است ؟؟؟ 

 

ورود اسلام به خطه هورامان و مسلمان شدن مردم پاوه :

"قُلْ لِلْمُخَلَّفينَ مِنَ الْأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلي‏ قَوْمٍ أُولي‏ بَأْسٍ شَديدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطيعُوا يُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَليماً "(سوره فتح آیه 16)

"(ای پیامبر) به باز ماندگان از اعراب (بادیه نیشن) بگو: «به زودی فراخوانده می شوید به سوی قومی سخت جنگجو (ونیرومند) که با آنها نبرد کنید, یا اسلام بیاورند, پس اگر اطاعت کنید, خداوند پاداش نیکی به شما می دهد, واگر سرپیچی کنید همان گونه که پیش از این سر پیچی کردید, شما را به عذابی دردناک عذاب می دهد"

شهاب‌الدین محمود بن عبدالله آلوسی(1217-1270هجری) فقیه شافعی؛ مفسر؛ ادیب عربی و مفتی عراقی درسده سیزدهم هجری که شهرتی جهانی دارد و مهمترین اثر او تفسیر روح‌المعانی است که کار نگارش آن در 1268 به اتمام رسیده‌است درتفسیر این آیه چنین نوشته است  :

"منظور از این قوم همان اکراد است که اکراد به شجاعت ودلیری مشهور هستند و مردانی  بزرگوار بلکه  صحابه هم داشته اند"

و همچنین آلوسی در تفسیر مشهور خود روح المعانی از دو شخص؛ یکی به نام جاوان و دیگری به نام ابوبصیر که پسر جاوان بوده و از آنها با عنوان صحابه های پیامبراکرم(ص) که کُرد بوده اند ؛ احادیثی را روایت می‌کند و احتمال می‌دهد اصحاب دیگری نیز از نژاد کُرد وجود داشته‌اند اما تنها از این دو نفر یاد میکند.

 

در منابع تاریخی متقدم و عمدتا دو قرن اول اسلامی که شامل مغازی ابن اسحاق ؛ فتوح الشام واقدی ؛ مروج الذهب مسعودی ؛ تاریخ ابن اثیر ؛ ‌‌سفرنامه ابن بطوطه(قرن هشتم) ؛ قاموس المحیط فیروزآبادی ؛ الاصابه فی تمیز الصمابه ابن حجر و ... است در خصوص این دو نفر به صورت جسته و گریخته مطالبی بیان شده است که استاد "حسن محمود محمد كریم" در سلسله کتب " نگاهی نو به تاریخ كُرد" این اسناد را جمع آوری کرده است و بنده قسمت هایی از این سلسله کتب را که عمدتا در جلد سوم از این سلسله كتب است و در خصوص خطه هورامان و چگونگی مسلمان شدن مردم این خطه است را خلاصه کرده ام که بدین شرح است :

 

مردمان خطه هورامان  در كتاب دینی خود مژده آمدن پیامبری از سرزمین درخت خرما و شتر سرخ را شنیده بودند و مدام چشم انتظار بودند كه این پیامبر عدل و داد ایشان را از ستم پادشاهان ستمگر ایران و روم برهاند؛ این بود كه با انتشار خبر پیامبری حضرت محمّد ( ص ) ؛ جاوان كرد وتنی چند نفر را به نمایندگی از طرف خود برای تحقیق و بررسی در مورد صدق این خبر روانه سرزمین عربستان كردند .

جاوان از طرف بزرگان کرد در هورامان و شهرزور همراه با هیئتی؛ ‌‌مخفیانه و دور از چشم جاسوسان ساسانی؛  ‌‌به مکه مسافرت کرده است.

 

در حالی كه نزدیكان و خویشان محمد او را تكذیب و شكنجه می كردند؛ این هیئت به مکه رسیدند و موفق به ملاقات پیامبر(ص) شدند و پس از دریافت اخبار موثق از دین اسلام و جمع آوری اطلاعات از این دین جدید ؛ برای گزارش کار خود تصمیم به برگشت به هورامان گرفتند اما دونفر از آنها باز نگشتند و درمکه ماندگار شدند یکی جاوان و دیگری پسرش که ابوبصیر نام داشت.

این هیئت با اطلاعاتی که دریافت کرده بودند ؛ برای دادن گزارش کار خود به هورامان بازگشتند.

 

جاوان به عنوان رابط و سفیر کُردها در مکه مانده است و همراه سایر مسلمانان به مدینه مهاجرت کرده است ؛ و به احتمال قریب به یقین بارها پیکهایی به کردستان ارسال داشته و یا با فرستادگان کُردها مذاکره داشته است و حلقه‌ ارتباطی بین کُردها و رسول خدا بوده است.  

جاوان و پسرش در مکه پیامبر(ص) را شناختند و به شمار اصحاب پیامبر پیوستند و از این تاریخ به جابان الکردی معروف شد ؛ پس از هجرت پیامبر و اصحابش به مدینه جابان الکردی به همراه پیامبر به مدینه مهاجرت کرد ؛ اما ابوبصیر فرزند جابان الکُردی در مکه توسط مشرکین زندانی و شکنجه شده و از هجرت او جلوگیری کردند.

پس از هجرت پیامبر(ص) جاوان کُرد مدت زیادی در مدینه ماند و درمجالس پیامبر شرکت و از همنشینی و صحبت با آن حضرت کسب فیض نمود  و مانند سایر اصحاب  احادیث پیامبر(ص) را حفظ  کرد .

جاوان بعد از یاد گیری احکام شرعی و دستورات اسلام به کردستان باز گشت و خود را به لشکر کسری پادشاه فارس رساند که سپاهش شامل  5هزار سرباز کُرد بودند و جاوان این کُردان سپاه ساسانی را به یاری سپاه اسلام فراخواند .  

وقتی در سال 15 هجری لشکر اسلام به فارس حمله کرد ؛ سربازان کُرد مسلمان به استقبال اصحاب پیامبر رفتند ولشکر اسلام ؛ کُرد و عرب با هم در مقابل لشکر کسری جنگیدند و او را شکست دادند .

ابویحیی ابن مأمون ابن جابان از علمای حدیث بوده است و در سال 172 هجری در کردستان وفات یافته است.

پس معلوم می‌شود که آنها پس از وفات پیامبر(ص) به هورامان بازگشته اند و در هورامان ساکن شده اند و آن کردهایی که همراه با مسلمین به جنگ با سپاه ساسانی رفتند همین مردمان کُردی بودند که از این دو نفر پیروی میکردند و مدتها قبل توسط هیئتی که همراه این دو نفر به سرزمین عربستان رفته بودند؛ به دین اسلام در آمده بودند و مسلمان گشته بودند .

 

حضرت عمر (رض)خلیفه ی مسلمین از روی اعتماد به کُردها فرمانروایی دو منطقه از خاک کردستان را به دو کُرد مسلمان واگذار نمود .

اما این مردمان پس از شکست دادن سپاه ساسانی و بازگشت به کردستان به اشاعه دین اسلام در این خطه پرداختند و بزرگترین محدثین و دانشمندان در علوم اسلامی تا اواخر قرن دوم کُرد و از خطه هورامان کردستان بودند .

تا جایی که ماموستا هه ژار در مقدمه ی دیوان شیخ احمد جزیری از امام محمّد غزالی نقل کرده است:

"علوم  دین اسلام  بر سه پایه بنیاد یافته است كه عبارتند از : دینوری؛  آمدی و شهرزوری " .

 

هرچند که گزارشاتی تاریخی وجود دارد که برخی از مناطق کردستان کنونی عراق تا 200 سال بعد هم به دین اسلام گرایش پیدا نکردند و هنگامی که عباسیان قصد داشتند با زور شمشیر این اکراد را مسلمان و مطیع خود کنند سرسختانه مقاومت کردند و حتی تا سال 400 هجری با وجود اینکه اکثریت مردم خاورمیانه مسلمان شدند؛ اما این کُردها هنوز به دین اسلام درنیامدند و این مقاومت عجیب و سرسختانه کُردها برای عربهای آن دوره باور نکردنی بود و به همین دلیل در برخی کتب بعدها نوشتند که کُردها از نسل اجنه هستند !!!

 

نتیجه گیری :

همانطور که ثابت گردید بر اساس منابع مستند و دسته اول ؛ پاوه که آن زمان شهری در خطه هورامان بوده هیچگاه به زور شمشیر مسلمان نگردید بلکه قبل از اینکه سپاهی به سوی ایران روانه گردد ؛ مردم این سرزمین مسلمان گردیده بودند تا آنجایی که مردمان هورامان به خوبی میدانند  ویس القرنی مشهور که تا به حال چندین فیلم درخصوص وی ساخته شده است و از مسلمانان اولیه بود ؛ در سرزمین هورامان زندگی می کرده است (هرچند که بسیاری او را به سرزمین های دیگر نسبت میدهند) و این شخصیت حتی در زمان حیات پیامبراکرم(ص) و آن هم در کردستان به دین اسلام گرویده بود و افسانه های حمله مسلمانان به فرماندهی عبدالله بن عمر به خطه هورامان و قتل عام مردم هورمان و ویران کردن آتشکده ها و... دروغی بیش نیست و هیچ استناد تاریخی ای ندارد.

 

اما کسانی که اهل تحقیق بوده و این مقاله را خوانده اند ؛ باید دریافته باشند که حقیقت تاریخ خطه هورامان تا چه حد دستکاری و تحریف شده است تا آنجا که اکثریت نویسندگان تاریخ خطه هورامان وجه تسمیه پاوه را برگرفته از نام سپهد باوی میدانند که هیچ گاه به پاوه نیامده و هیچ ربطی به پاوه ندارد !!!

امید است این اشخاص بدون لجاجت و با دیدی عاقلانه و دوراندیشانه به این موضوع بنگرند و بر موضع های قدیمی پافشاری ننمایند تا تاریخی واقعی و عاری از تحریف و دروغ برای منطقه نگاشته شود ؛ تا خدایی ناکرده در آینده ای نه چندان دور و با گسترش علم و مطالعه و روشن شدن حقایق ؛ کتابهای تاریخی جعلی نوشته شده خطه هورامان دستاویزی برای تمسخر و به ریشخند گرفتن فرهنگ و گذشته خطه هورامان برای محققین در آینده و همچنین مردمان سایر مناطق و سایر اقوام نگردد .

 

این مقاله مقدمه ای بود بر مقاله های آتی بر گذشته پر از ابهام خطه هُورامان و کُردستان .

در مقاله های آتی مستنداتی در خصوص پیر شالیار که برخی نویسندگان تاریخ هورامان به دروغ  و بدون هیچ استنادی او را به عنوان یک مغ و شخصیت روحانی زردتشی معرفی کرده اند و معارف او را کتاب مقدس خود نامیده اند و نام آنرا قران قدیم گذاشته اند ( و حتی در یکصد سال اخیر تا آنجا پیش رفته اند و نوشته اند و تبلیغ کرده اند  که هرساله دو بار در نیمه بهار و نیمه زمستان زرتشتیان ایران در آرمگاه او حاضر میشوند و مراسم سه روزه ای در تجلیل از او برگزار میکنند!!!) ارائه میدهم و ثابت خواهم کرد که این شخصیت مسلمان بوده و معارفی که به او نسبت میدهند هیچ ربطی به او ندارد و به معرفی این شخصیت مسلمان و مجاهد برجسته خطه کردستان خواهم پرداخت .

انشاالله ...

هادی محمودی

http://wjg.blogfa.com

1396/10/20

 

دیدگاه شما